بعد اون
همه کنش ک همه اشون برای من باردار بده ... بابام ی روز ی طومار بلند پیام نوشت تو واتساپ که دخترجون ما چی برات کم گذاشتیم و هزارتا از این حرف ها قشنگیه مطلب اینجا بود که دانیال قبل از اینکه ی عیب و ایراداتی بگیره به خودش گرفت اول از همه گفت من سه سال نتونستم ی کولر برای این خونه بخرم سه سال ی تلویزیون خیلیییییییییی معمولی گرفتم بعد گفت این تخت خواب و اینا واقعا جالب نیست بذارید اینبار فاطمه خودش انتخاب کنه حالا بابام یهو برگشت تو اون طومار نامه گفت مگه اونا دو دنگ مهریه ات و زدن به نامت که توقع جهاز آنچنانی دارن هیچی نگفتم جوابش و دادم و گفتم بابای من پدرشوهر من دست بچه هایش اون موقع که دختر پسر خونه اش بودن کلید نمیداد به نام زن سی سالش چیزی نزده که الان توقع دارید به نام عروس سه ساله اش خونه بزنه بابامم هیچی نگفت واقعا جوابی نداشت بده رفتم حمام و دانیال بغض فرو خورده مامانم و سر بابام خالی کرد و تو واتساپ دعواشون شد ... دانیال هرچی نباید راجع من میگفت گفت ... بابامم همه رو فرستاده برا پدر شوهرم که این تربیت شماست تحویل بگیرید اونام اصلا به هیچی جواب ندادن ها .... ولی قضیه خودکشی منو فهمیده بودن .... همه چی بد از
بدتر شد ... بابام به معنای واقعی کلمه هیچ عقلی بکار ننداخت و فقط آبرو منو برد .... حالا این وسط مادرشوهرم برگشته میگه راضیه دوستش از طریق داداشش ک تو داروخونه کار میکنه میدونسته .... دلم میخواد برم از داروخونه شکایت کنم به چه حقی اینجور حیثیت منو به باد داده.... کاش میتونستم و بلد بودم واقعا .... فک کنم دارم چرت و پرت میگم تو این اوضاع که یعنی همه باید هوای منو داشته باشن ک استرس نداشته باشم ... همه تا اونجایی که در تولدشون بود اذیتم کردن ... با دانیا خسته از باران تمنا......
ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 2:52